تبليغاتX
الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت علی بی ابیطالب علیه السلام
<هفته "ولایت" مبارک باد>
10 ذيحجه: عيد قربان

14 ذيحجه: سالروز بخشيدن فدك از طرف پيامبر صلي الله عليه و آله به حضرت فاطمه سلام الله عليها.

وَ آتِ ذَا الْقُرْبي‏ حَقَّه. (اسراء/26)‏

(اي رسول ما) تو خود حقوق خويشاوندان و ارحام خود را ادا كن.

15 ذيحجه: سالروز ولادت حضرت امام هادي عليه السلام.

18 ذيحجه: عيد سعيد غدير

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً. (مائده/3)

امروز (روز غدير خم و انتصاب امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام به خلافت) دين شما را برايتان كامل كردم و بر شما نعمتم را تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم.

24 ذيحجه: سالروز نزول آيه‌ي تطهير در شأن اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام.

إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (احزاب33)
خداوند چنين مي‌خواهد كه هر رجس و آلايشي را از شما اهل بيت (نبوت) ببرد و شما را از هر عيبي پاك و منزه گرداند.
و سالروز مباهله‌ي پيامبر صلي الله عليه و آله با مسيحيان نجران
فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبينَ (آل عمران/61)

پس اي پيامبر كساني كه (درباره داستان عيسي) با تو مخاصمه و دشمني مي‌كنند پس از آن كه دانستي (كه عيسي بنده و فرستاده‌ي من است) به ايشان بگو: بياييد ما پسران خود (حسن و حسين عليهما السلام) را و شما پسران خود را و ما زنان خود (فاطمه سلام الله عليه) را و شما زنان خود را و ما جان‌هاي خود (علي عليه السلام) را و شما جانهاي خود را در يك جا گرد آوريم، آن گاه (يكديگر را) لعن و نفرين كنيم، پس لعنت و عذاب خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
و سالروز نزول آيه‌ي ولايت در شأن امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (مائده/55)
ولي امر شما تنها خدا و رسول او و مؤمناني هستند كه نماز را به پا داشته و به فقراء در حال ركوع زكات مي‌دهند.

25 ذيحجه: سالروز نزول سوره‌ي هل اتي در شأن اهل بيت پيامبر عليهم السلام
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً (انسان/8)
و هم بر دوستي او (يعني خدا) به فقير و طفل يتيم و اسير طعام مي‌دهند.

إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (انسان/9)
(و مي‌گويند:) ما شما را فقط براي خشنودي خدا اطعام مي‌كنيم و انتظار هيچ پاداش و سپاسي از شما نداريم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/09/09ساعت 3:16  توسط سید محمد امین  | 
پیشنهاد آیت‏الله وحید درباره غدیر
به گزارش «شیعه نیوز» آیت‏الله حسین وحید خراسانی از مراجع عظام تقلیدخواستار تجلیل از عید غدیر طی یک دهه شدند.

ایشان که قبلا اعلام کرده بودند روز جمعه در این رابطه به ایراد سخن خواهند پرداخت، ساعت 11 صبح امروز در دفتر خود طی بیانات مفصلی، به بزرگداشت غدیر و اهمیت آن پرداختند و گفتند: «بزرگداشت غدیر، هم بزرگداشت امامت است و هم بزرگداشت نبوت».

ایشان خواستار برگزاری "دهه غدیر" شدند و افزودند: «آغاز این ایام، عید غدیر است و پایان آن روز مباهله. لذا باید در بزرگداشت آن کوشید و آن را به صورت دهه برگزار کرد».

گفتنی است که روز عید غدیر 18 ماه ذوالحجه و روز مباهله 24 این ماه مبارک است.

مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت پیامبر است. اوّلاً، خود پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم (ص) گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمی‏نهد. ثانیا، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشه‏های او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش است.

مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی ـ علیهم السلام ـ بودند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 20:16  توسط سید محمد امین  | 
 
پایگاه اطلاع رسانی شیعیان به اختصار نگاهی به پیدایش و طرز تفکر وهابیت کرده است. مطالعه چنین مطالبی برای آشنایی با مبانی این فرقه و شناخت اساس تفکر آن ضروری است.
 
 
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمین شریفین موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى اصیل و ناب مى باشد. 
این فرقه توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى قمرى پایه گذارى گردید و پایگاه آن عربستان بود. با سقوط امپراطورى عثمانى، سرزمین حجاز به تصرف خاندان مسعود در آمد و با پیوند خانواده مسعود و محمدبن عبدالوهاب فرقه وهابیت از پایگاه و حمایت سیاسى قوى برخوردار گردید و به تدریج به نشر افکار و عقاید خویش در سرتاسر جهان اسلام پرداخت که در این میان امتیاز برخوردارى از تولیت حرمین شریفین موقیعت بسیار مناسبى براى این تفکر ایجاد نمود. فرقه وهابیت ریشه در تفکر "سلفى" دارد که معتقد به بازگشت به شیوه علماى سلف و بازنگرى در اساس دین و پیراستن آن از بدعتها و مواردى است که بعدها به نام دین بر دین تحمیل شد، و نشان دادن توحید واقعى اصیل و ناب مى باشد.
تاریخ تفکر سلفى به چند برهه تقسیم مى شود که برهه اول از آن چهره هابى چون مالک ابن انس و سفیان ثورى و برخى دیگر از محدثین قرون اولیه مى باشد که در ادامه تجسم کامل آن را در شخصیت احمدبن حنبل مى توان یافت که پیشواى تمام وهابیون فعلى مى باشد. ارکان اساسى این تفکر را موارد زیر تشکیل مى دهند:
1- عدم دخالت عقل در نقل و اتکاء به ظواهر آیات در روایت و طرد هر گونه مباحث عقلى و کلامى به عنوان بدعت از جمله نتایج این نحوه تفکر افتادن به دامن "تجسیم" و "تشبیه" بوده است که بر حسب ظاهر بعضى آیات براى خداوند صفات جسمانى تأمل گردیده اند.
2- اخبارگرى و حدیث گرایى افراطى بدین معنى که هر گونه حدیثى را معتبر دانسته و آن را ملاک عمل قرار مى دادند و توجهى به درجه اعتبار احادیث نداشتند.
3- متابعت کامل از شیوه سلف (حماسه و تابعینى) حتى در امور جارى زندگى و ردّ هر گونه مغایرت با آن سیره تحت عنوان بدعت.
این شیوه از تفکر به تدریج با ورود اشاعره به آن و همزمان وارد کردن عناصر عقلانى و کلامى به آن کمى از مسیر اولیه خویش منحرف گردید تا مجدداً در قرن هشتم هجرى قمرى ابن تیمیّه دمشقى مجدداً به احیاء مکتب احمدبن حنبل قیام کرد و به تقویت اساسى آن پرداخت. پس از او شاگردش "ابن تیّم جوزى" ادامه دهنده راه او شد و از آنجا که عقاید ایشان توسط جمع کثیرى از مسلمین قابل تحمّل نبود مجدداً این تفکر در محاِ ق قرار گرفت تا مجدداً محمدبن عبدالوهاب با تأسیس فرقه وهابى در قرن دوازدهم هجرى قمرى به احیاء آن همت گماشت. لذا تفکر فعلى وهابیت که با پشتوانه سیاسى و نظامى قابلیت طرح مجدد یافته است بیش از همه متکى به آراء و نظرات "ابن تیمیّه" مى باشد. این فرقه به زعم خود به شناسایى بدعتهایى که در دین وارد شده و در اسلام ناب سابقه نداشته، پرداخت و کمر همت براى مبارزه با آنان بسته است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 20:2  توسط سید محمد امین  | 

آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمين تابيد، مژده اى شادي بخش، دلهاى زمينيان را فراگرفت وتاريكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زايش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوايى افتاد.
يازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا عليه السلام به عنوان سرچشمه اى از نيكى ومهربانى وهدايت رخ نمود، پناهگاهى پديد آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمين بر شيفتگان حضرتش خجسته باد.

صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.


زخم كهنه

« السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

 " سيد مهدي شجاعي"

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 14:59  توسط سید محمد امین  | 

نظر امام جمعه اهل تسنن درباره امام صادق(علیه‎السلام)

 

نقش امام صادق(علیه‎السلام) در تربیت محدثین و متفكرین

امام جعفر صادق(علیه‎السلام) از شخصیت‎هاى بارز و برجسته اسلامى است كه در نزد عموم مسلمین از جایگاه و احترام والایى برخوردار است و در واقع شخصیتى فرامذهبى است كه اگر چه به عنوان مؤسس فقه جعفرى از او یاد مى‎شود ولى باید اذعان نمود كه ائمه و محدثین اهل سنت نیز از دریاى شگرف علم او بى بهره نبوده و هر كدام به نحوى تحت تأثیر مقام علمى ایشان قرار داشته و به انحاى مختلف از علم و فقه ایشان بهره‎مند شده‎اند.

تاریخ نشان مى‎دهد كه بین امام جعفر صادق(علیه‎السلام) و علما و فقها و اندیشمندان آن زمان ارتباطى قوى و نزدیك وجود داشته كه از لابلاى این روابط مى‎توان به شخصیت والاى ایشان و تأثیرى كه بر علما و فقهاى آن عصر داشته‎اند پى برد.

مقاله حاضر بر آن است تا گوشه‎هایى از آن روابط و تأثیرات را به تصویر كشیده و از این زاویه، نقش مهم و سازنده آن حضرت را در تجدید حیات اسلام بررسى نماید.

 

شاگردان امام صادق(علیه‎السلام)

بر اساس آنچه علماى رجال بیان نموده‎اند بسیارى از علما و فقها و روات حدیث آن زمان، از محضر امام صادق كسب فیض نموده و از علم ایشان بهره‎مند شده‎اند كه مشهورترین آنها عبارتند از: امام ابوحنیفه، امام مالك بن انس، سفیان ثورى، سفیان بن عیینه، شعبة بن الحجاج، یحیى بن سعید انصارى، یحیى القطان، ایوب السجستانی، ابوعمروبن العلاء، عبدالعزیز الداوردى، سلیمان بن بلال، ابن جریج، ابن اسحاق، روح بن القاسم، وهب بن خالد و جمع كثیر دیگرى كه علماى رجال آنها را در ردیف شاگردان امام صادق(علیه‎السلام) ذكر نموده‎اند. 

امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسیده شد: فقیه‎ترین كسى كه دیده‎ای، کیست؟ در جواب فرمود: هیچ كس را فقیه‎تر از جعفر بن محمد ندیده‎ام.

امام صادق(علیه‎السلام) و امام ابوحنیفه

یكى از فقهایى كه از محضر امام صادق(علیه‎السلام) بهره وافرى برده و مذاكرات علمى او با امام صادق (علیه‎السلام) مشهور مى‎باشد، امام ابوحنیفه نعمان بن ثابت است كه وقتى از او پرسیده شد: فقیه‎ترین كسى كه دیده‎ای، کیست؟ در جواب فرمود: هیچ كس را فقیه‎تر از جعفر بن محمد ندیده‎ام. وقتى منصور خلیفه عباسى جعفر بن محمد را احضار كرده بود به من گفت كه مردم بشدت شیفته جعفربن محمد شده‎اند، پس براى محكوم ساختن وی، مشكلترین مسائلى را كه به نظرت مى‎رسد آماده كن، من چهل مسئله مشكل علمى را آماده نمودم و به حضور منصور رفتم و دیدم كه جعفر بن محمد سمت راست او نشسته است، با مشاهده او آنچنان تحت تأثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه چنین حالتى از دیدن منصور به من دست نداد.

سلام كردم و نشستم، منصور رو به جعفر بن محمد كرد و گفت: آیا او را مى‎شناسى؟ فرمود: آرى، سپس به من گفت: مسائل خود را مطرح كن تا از ابى عبدالله بپرسیم. پس شروع كردم به طرح مسائل و امام صادق(علیه‎السلام) در هر مورد مى‎فرمود: شما در این مسئله چنین مى‎گویید و اهل مدینه نظرشان چنان است و نظر ما هم این است، كه در برخى موارد با ما موافق بود و در برخى موارد با اهل مدینه، و در برخى مسائل نظرش با همه متفاوت بود، تا این كه هر چهل مسئله را بى كم و كاست مطرح نمودم. سپس امام ابوحنیفه فرمود: مگر نه این است كه داناترین مردم آن كسى است كه به اختلاف علما در فتاوا و مسائل فقهى آگاهتر باشد؟ 

این حكایت تاریخى اولاً بیانگر مقام و منزلت والاى علمى امام صادق(علیه‎السلام) است و ثانیاً تأثیر و نفوذ عمیق ایشان را در توده مردم و خوف و هراس حكام آن زمان را از این تأثیر و نفوذ به خوبى نشان مى‎دهد كه خود دلیل دیگرى بر شأن و منزلت وى مى‎باشد. امام صادق(علیه‎السلام) گاهى امام ابوحنیفه را در علم و فقه امتحان مى‎كرد و سؤالاتى را براى او مطرح مى‎كرد. چنانچه یكبار از او درباره حكم كسى كه در حالت احرام دندان رباعى آهویى را بشكند سؤال فرمود كه امام ابوحنیفه فرمود: جواب آن را نمى‎دانم. و امام صادق(علیه‎السلام) خطاب به او فرمود: مگر نمى‎دانى كه آهو دندان رباعى ندارد؟ 
امام مالک می‎گوید: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مى‎كردم و هربار كه به نزد او مى‎رفتم او را بر یكى از این سه حالت مشاهده مى‎كردم: یا در حال نماز بود یا در حال تلاوت قرآن و یا روزه‎دار، و ندیدم كه بدون وضوء حدیثى را روایت كند. 

این حكایت و امثال آن دلیل دیگرى است بر تسلط و برترى علمى امام جعفر صادق(علیه‎السلام) و تأثیر و نفوذ و ارتباط نزدیكى كه ایشان نسبت به علما و فقهاى زمان خود داشته است تا آنجائی كه امام ابوحنیفه به فضل و منت امام صادق(علیه‎السلام) بر خود اعتراف نموده و در آن عبارت مشهور مى‎فرماید: «لَولاَ السَّنتان لَهلَكَ النُّعمَان»؛ اگر آن دو سال نبود نعمان هلاك مى‎شد.(كه این دو سال ظاهرا مربوط به آن زمانیست كه امام ابوحنیفه از عراق هجرت نمود و مدتى را در سرزمین حجاز در ملازمت امام صادق(علیه‎السلام) بسر برده است.) 

 

امام صادق(علیه‎السلام) و امام مالك بن انس

یكى از فقهاى برجسته اسلامى كه از محضر امام صادق(علیه‎السلام) بهره‎مند گشته است، امام مالك مى‎باشد كه پیوسته در مجلس امام صادق(علیه‎السلام) حاضر مى‎شده و با ایشان ارتباط مستحكمى داشته است تا آنجائی كه در اینباره مى‎فرماید: مدتى نزد جعفر بن محمد رفت و آمد مى‎كردم و هربار كه به نزد او مى‎رفتم او را بر یكى از این سه حالت مشاهده مى‎كردم: یا در حال نماز بود یا در حال تلاوت قرآن و یا روزه‎دار، و ندیدم كه بدون وضوء حدیثى را روایت كند. 

ناگفته نماند كه در زمان بنى امیه به خاطر عداوت و جو اختناقى كه در رابطه با اهل بیت حاكم بود، امام مالك از امام صادق(علیه‎السلام) حدیثى را روایت نمى‎كرد تا این كه بعد از به قدرت رسیدن خلفاى عباسى آغاز به روایت حدیث از ایشان نمود.

 

امام صادق(علیه‎السلام) و سفیان ثورى

سفیان ثورى یكى از محدثین و مجتهدین آن عصر نیز، از شاگردان امام صادق(علیه‎السلام) بوده كه از محضر ایشان بهره زیادى برده و بشدت تحت تأثیر وى قرار داشته است. او نسبت به اهل بیت و خاصه امام صادق(علیه‎السلام) احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فیض مى‎نمود.

روزى در مجلس امام صادق(علیه‎السلام) بود و اصرار داشت كه امام برایش حدیثى یا موعظه‎اى بیان نماید كه امام نیز درخواستش را اجابت نموده، به او چنین فرمود: «اى سفیان، هرگاه خداوند به تو نعمتى داد كه دوست داشتى آن نعمت مستدام باشد پس زیاد حمد و سپاس خدا را بگو، زیرا كه خداوند فرموده است: "اگر شكرگزار باشید نعمت شما را مى‎افزایم"، و هرگاه رزق و روزیت به تأخیر افتاد زیاد استغفار كن كه خداوند فرموده است: "از خدایتان آمرزش بخواهید كه او بسیار آمرزنده است، تا باران رحمتش را بر شما سرازیر كند و شما را با مال و فرزند امداد كند" و هرگاه از حاكمى دلهره و وحشت داشتى زیاد "لا حول ولا قوة الا بالله" بگو كه همانا این جمله كلید گشایش و گنجینه‎اى از گنجینه‎هاى بهشت است.»

سفیان ثورى یكى از محدثین و مجتهدین آن عصر نیز، از شاگردان امام صادق(علیه‎السلام) بوده كه از محضر ایشان بهره زیادى برده و بشدت تحت تأثیر وى قرار داشته است. او نسبت به اهل بیت و خاصه امام صادق(علیه‎السلام) احترام و ارادت خاصى داشت و همواره از او كسب فیض مى‎نمود.

سفیان ثورى در حالی كه از آنچه فرا گرفته به وجد آمده بود گفت: سه اندرز، و چه سه اندرزى! 

این حكایت نیز گویاى همان تأثیر و نفوذ امام صادق(علیه‎السلام) و مقبولیت و محبوبیتى است كه وى نزد علما و فقهاى مشهور عصر خود داشته و بطور عام بیانگر ارادت و احترامى است كه علماى ربانى براى اهل بیت قائل بوده‎اند. و از طرفى مبین این حقیقت است كه این تعصبات و تنگ نظری‎هایى كه در حال حاضر علماى فرق اسلامى را از هم دور و نسبت به هم بدبین نموده است، در بین شخصیت‎هایى كه همین علما خود را منتسب به آنها و پیرو و ارادتمند آنها مى‎دانند، وجود نداشته و با وجود اختلاف نظرى كه در بین آنها بوده، نه تنها هیچگونه كدورت و بغض و كینه‎اى در میان آنها نبوده، بلكه روابطى توأم با صمیمیت و احترام متقابل و انصاف نسبت به همدیگر و خیرخواهى و حق جویى و تبادل افكار، در میان آنها برقرار بوده است.

باید در نظر داشت كه وجود اختلاف فقهى، میان مذاهب اسلامى نه تنها نشانه ضعف و نقص نیست بلكه یكى از نعمت‎هایى است كه خداوند بر مؤمنان ارزانى داشته و در عین حال ثروت گرانبهایى از قانون و شریعت است كه جا دارد امت اسلامى بخاطر برخوردارى از آن بر خود ببالد و افتخار كند.

در عصر پیشوایان مذاهب اسلامى این اختلافات هرگز سبب تفرقه و تنازع و تخاصم و جبهه‎گیرى در مقابل همدیگر نبوده و هیچكدام آن را سبب شر و بدى ندیده‎اند، و نیز هیچكدام نكوشیده‎اند كه با توسل به تبلیغات علیه دیگران و وارد كردن اتهام به علم و دیانت دیگران به خاطر مخالفتشان با نظر و رأى آنان، مردم را به تبعیت از مذهب خویش وادار نمایند یا در صدد تخریب مخالفینشان برآیند.

قضیه‎اى كه متأسفانه بین بسیارى از علما و اندیشمندان مذاهب اسلامى در این برهه حساس مشاهده مى‎شود كه باید بگوییم از یك طرف وحدت امت اسلامى را مورد هدف قرار داده و از طرف دیگر دستاویزى شده است براى دشمنان اسلام كه اختلافات فقهى را در نظر جوانان نشانه تناقض در دین معرفى نموده، آنها را نسبت به دین و مذهب و رجال دین بدبین نمایند.

از جمله مسائلى كه به وحدت و تقریب بین مذاهب كمك بسزایى مى‎كند، آگاهى یافتن از اختلاف آراء علما و فقها مى‎باشد، تا بدینوسیله تعدد مذاهب و اختلاف آراء و گرایش فكرى و دلایل مورد استناد هر كدام شناسایى شده، دانسته شود كه هر كدام از آنها از دریاى بیكران شریعت، جرعه‎اى برگرفته‎اند. این است كه چنانچه از امام ابوحنیفه نقل گردید: فقیه‎ترین و داناترین مردم آن كسى است كه نسبت به اختلاف آراء علما داناتر باشد.

به امید روزى كه فرق اسلامى از مرحله شعار پا فراتر نهاده، بتوانند با محور قرار دادن وجوه اشتراك، به وحدت و یكپارچگى عملى كه لازمه اقتدار و عزت امت اسلامى است، دست یابند.

(سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا، انك انت العلیم الحكیم)

 

برگرفته از منابع ذیل :

1ـ الامام جعفر الصادق، عبدالحلیم الجندى، القاهره 1397.

2ـ تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانى، ط دار احیاء التراث بیروت 1413.

3ـ تهذیب الكمال فى اسماء الرجال، مزّى، ط دارالفكر بیروت 1414.

4ـ حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ابونعیم اصفهانى، ط دارالكتب العلمیة بیروت 1418.

5ـ سیر أعلام النبلاء، ذهبى، ط دارالفكر بیروت 1417.

6ـ صفة الصفوة، ابن جوزى، ط دارالجیل بیروت 1412.

7ـ الوافی بالوفیات، صفدى، ط دارالنشر 1411.

عبدالرحیم خطیبى (امام جمعه اهل سنّت جزیره قشم)

تبیان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت 11:4  توسط سید محمد امین  | 

بسمه تعالی

من کنت مولاه وفهذا  علی مولا

 کانون فرهنگی هنری امام رضا(ع)بوشهر و هیئت حضرت جواد الائمه(ع) شهرستان بوشهر برگزار می کنند:

طرح بزرگ حفظ خطابه غدیر

از فطر تا غدیر

  علاقه مندان می توانند جهت ثبت نام و دریافت کتابچه خطابه غدیر به دفتر کانون یا هیئت مراجعه فرمایند.

به کلیه افرادی که موفق به حفظ کامل متن عربی خطابه گردند بدون قرعه کشی به ازای هر نفر کمک هزینه سفر به عتبات عالیات یا نیم سکه بهار آزادی تقدیم می گردد.

مکان مراجعه:بوشهر-خ جانبازان(بیسیم)-نبش خ امام رضا(ع)-مسجد حضرت قائم(عج)-طبقه فوقانی- واحد فرهنگی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 17:16  توسط سید محمد امین  | 
تا به حال نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟
 
 يوم الهدم يعني روز ويران کردن ...

در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر ، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام –  و بسياري قبور ديگرپرداختند . ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده ، بردند . اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود . آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصزف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياي گرانبهاي حرم پيامبر – صلي الله عليه و آله و سلم – و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند .

طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهر صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند . و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود . صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ امملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چينن شرح مي دهد : در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد . سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند . بيشترمردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند ، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند . خمس اموالرا خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد .(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود)

عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: "… گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آن‌ها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند."
 
جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانه‌هاي مجد و شكوه و عظكت وهابيت ياد كرده است!

اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آن‌ها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشته‌اند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امام نماند. "جميل صدقي زهاوي" در خصوص فتح طائف مي نويسد: "طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرس سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانه‌ها كسي باقي نماند، به دكان‌ها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتاب‌ها را كه در ميان آن‌ها تعدادي مصحف شريف و نسخه‌هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازارافكندند و آنها را پيمال كردند."

سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بيافتد، دارالحرب و دارالكفر!مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم:

"وي - محمد بن عبدالوهاب – از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي مي‌كرد و از شنيدن آن ناراحت مي‌شد. صلوات فرستنده را اذيت مي‌كرد و به سخت‌ترين وجه مجازات مي نمود.

 
حتي او دستور داد مرد نابيناي متديني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند. بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند."
 
محمد بن عبدالوهاب به نوبه‌ي خود در اعتقادات پيرو"ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري مي‌زيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم مي‌دانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه‌ي حود مي گويد: "ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه مي‌كرد و مي‌گفت: خداوند به آسمان دنيا مي‌آيد، همان گونه كه من اكنون فرود مي‌آيم! سپس يك پله از منبر پائين مي‌آمد!"

عقايد او آنچنان سخيف و بي‌مقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در رد او كتب متعددي را به رشته تحرير درآوردند.

اين قطره‌اي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زده‌اند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ داده‌اند. يكي از شبهات آنان مسأله‌ي بناء بر قبور است. آن‌ها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام  مي‌دانند. در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبهه‌ي مذكور بدهيم. نخست آنكه: اين شبهه‌ي آنان را صريح آيه‌ي 21 سوره كهف دفع مي‌نمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه مي‌خواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحان اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله مي‌توان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه دوم كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد…

اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآن‌ها را در خيابان‌ها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/05ساعت 15:58  توسط سید محمد امین  | 

ای صاحب عید

سلام بر فطر!

سلام بر فطر و زمان‏های تطهیر شده از غیبت و دروغ و تهمت که به آب زلال سجاده و تسبیح، شست‏وشو شده‏اند!

سلام بر فطر و چشم‏های روشن که بر روی همه پلیدی‏ها بسته مانده‏اند و به انوار تابناک عالم قدس، گشوده شده‏اند.

در آغازین روز میهمانی بندگی‏مان خرسند بودیم که حقیرانی چون ما را به آستان باشکوه خداوندی‏ات پذیرا شدی و امروز از خوان رنگینت، شادمانه برمی‏خیزیم و خرسندیم که کوله‏باری از نور رمضان و عفو و پاکی قدر و شادمانی عید را بر دوشمان نهاده‏ای.

تو، اهل تقوا و مغفرتی و ما اهل خطا و فراموشی. هر اندازه تو بخشنده‏ای، ما زیاده‏خواه و افزون‏طلبیم، اما زیاده‏خواهی‏های ما کجا و اقیانوس بی‏کران مهربانی تو کجا؟!

ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شب‏های قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.

تو آن بزرگی هستی که وجودهای به گل نشسته‏مان را با تابش خورشید تابستانیِ مهرت، در رمضان، به تکاپو واداشتی. لحظه به لحظه در سحرهای آگاهی و بیداری رمضان، چشم به راه طلوع خورشید معرفتمان ماندی، تا به چشمه جوشان قدر رساندی. با دست نوازشگرت، آب حیاتِ مطمئنه را به دیدگانمان چکاندی تا تکه‏های به جا مانده از روح والای انسانی را در خواهش‏های نفسانی، پیدا کنیم.

و امروز، عید به ثمر نشستن نهال عطوفتت، در شوره‏زار جان‏های خسته‏مان است.

ای میزبان عزیز ضیافت رمضان! ای مالک شب‏های قدر و ای صاحب عید فطر! رمضان را از من بپذیر.

تبیان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 5:32  توسط سید محمد امین  | 

عید شیرینی و لبخند

(عید فطر)

یک هدیه

آیا تا حالا هدیه گرفته‏اید. حتما خیلی خوشحال شده‏اید. مثلاً وقتی در امتحان‏هایتان نمره‏های خوبی می‏گیرید، پدر و مادرتان به شما هدیه می‏دهند؛ چون در امتحان موفق شده‏اید. امروز هم خدا به همه، هدیه داده است و این هدیه برای کسانی است که در امتحانشان موفق شده‏اند؛ یعنی کسانی که یک ماه تمام روزه گرفته‏اند. عید فطر یک هدیه برای همه روزه داران مسلمان است. برای همین هم در این روز شاد و خوشحال‏اند؛ چون هدیه بسیار ارزنده‏ای از خداوند گرفته‏اند. امیدوارم شما هم شاد و خوشحال باشید!

عید فطر
فطریه

می‏دانم همه شما دوست دارید به نیازمندان کمک کنید. شما بچه‏های خوب، هر کاری برای کمک به نیازمندان انجام می‏دهید. خداوند همه کسانی را که به نیازمندان کمک می‏کنند دوست دارد. اگر با بزرگترها به نماز عید فطر بروید، صندوق هایی می‏بینید که بر روی آن کلمه فطریه نوشته شده است. فطریه پولی است که هر خانواده در روز عید فطر برای کمک به فقیران و نیازمندان هدیه می‏کند تا آنها هم بتوانند در این روز عید، شاد باشند.

تشکر از خدا

حتما می‏دانید که وقتی کسی برای شما کار خوبی انجام می‏دهد باید از او سپاسگزاری کنید. مثلاً وقتی به میهمانی می‏روید، باید از کسی که شما را دعوت کرده تشکر کنید. ماه رمضان ماهی است که در آن خداوند یک ماه بندگان را میهمان خود می‏کند، یعنی ماهی که خداوند نعمت‏های بسیاری به بندگانش می‏دهد؛ پس ما هم وظیفه داریم در پایان ماه رمضان، از خداوند بزرگ به خاطر همه خوبی‏هایش تشکر کنیم. نماز عیدفطر، یعنی تشکر از خدا، تشکر از کسی که یک ماه ما را میهمان کرده است.

ما در نماز روز عید فطر یاد می‏گیریم که همیشه در کارها همبستگی داشته باشیم. یاد می‏گیریم که همه کارهایمان را با هم انجام دهیم تا به پیروزی دست پیدا کنیم

دید و بازدید

حالا دیگر پدر و مادر، برادر و خواهر شاد و خندان آماده‏اند، تا از خانه خارج شوند. مهدی کوچولو که دست‏های پدر را در دست گرفته است می‏پرسد: «پدرجان! به کجا می‏رویم؟» پدر با لبخند به مهدی می‏گوید: «پسرم امروز روز عید است و روز دید و بازدید. ما همه در این روز خوب با هم به دیدار پدربزرگ و مادر بزرگ می‏رویم تا عید را به بزرگترهایمان تبریک بگوییم.» امروز همه به دیدار هم می‏روند.

نماز زیبایی‏ها

چقدر خیابان‏ها شلوغ است! همه مردم دسته دسته در خیابان‏ها به راه افتاده‏اند. خیلی عجله دارند. اگر خوب نگاه کنید جانمازهای بسیار زیبایی در دستانشان می‏بینید. این همه مرد و زن و کوچک و بزرگ می‏خواهند خود را به نماز برسانند؛ نماز عیدفطر که در اول صبح برپا می‏شود. همه مردم می‏خواهند در نماز عید فطر شرکت کنند. به به، چه روز خوبی است که با نماز آغاز می‏شود!

عید فطر

با هم در کنار هم

آیا تا حالا پیش آمده که به تنهایی بخواهید جسم سنگینی را از زمین بلند کنید؟ شاید به تنهایی نتوانید این جسم را بلند کنید، ولی اگر چند نفر از دوستانتان به شما کمک کنند، به راحتی می‏توانید این کار را انجام دهید. ما در نماز روز عید فطر یاد می‏گیریم که همیشه در کارها همبستگی داشته باشیم. یاد می‏گیریم که همه کارهایمان را با هم انجام دهیم تا به پیروزی دست پیدا کنیم. این یکی از درس‏های خوب نماز عید فطر است.

 

تمیز و شادمان

احمد کوچولو جلو آینه ایستاد و خودش را در آینه برانداز کرد. به‏به چه لباس‏های تمیزی! او امروز لباس‏های نو خود را که چند روز پیش از بازار خریده، پوشیده بود. او می‏دانست که امروز عید سعید فطر است. برای همین لباس‏های نو خود را پوشیده بود تا پاکیزه و شادمان، عید را به دیگران تبریک بگوید. امروز روز عید است و همه باید لباس‏های تمیز و پاکیزه بر تن کنیم. لباس‏هایی که بوی خوب عید را می‏دهند. این‏گونه شادی عید دو چندان می‏شود.

عیدی‏های شیرین

پدربزرگ، لای قرآن را باز کرد و اسکناس‏هایی را بیرون آورد. بچه‏ها، همه منتظر بودند تا مثل هر سال پدربزرگ به آنها عیدی بدهد. الهه، مرضیه، عرفان و رضا عیدی‏های خود را از پدربزرگ گرفتند، تا این که نوبت به عاطفه رسید. پدربزرگ علاوه بر عیدی، یک هدیه هم برای عاطفه خریده بود. می‏دانید چرا؟ چون عاطفه امسال برای اولین بار یک ماه روزه گرفته بود. او امسال به سن تکلیف رسیده بود. آیا شما عیدی‏تان را گرفته‏اید.

تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 11:41  توسط سید محمد امین  | 

علت شهادت حضرت علی(سلام الله علیه)

امام علی

پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حكمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج كه حضرت على(علیه‎السلام) را تكفیر كرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حكومتى را ترور نمایند.

یكى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود كه ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیه‎السلام) را در كوفه؛ و دیگرى بَرك بن عبدالله كه او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بكر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت .

و بعد از آن كه هر سه منافق، هم قسم شدند كه یا كشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر كدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند.

و عبدالرّحمن پس از آن وارد كوفه شد، روزى در یكى از كوچه‎هاى كوفه، زنى را به نام قُطّام كه پدرش در جنگ نهروان كشته شده بود ملاقات كرد.

و چون قطّام، زنى بسیار زیباروى و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاكراتى با او براى خواستگارى كرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام داد.

قطّام در پاسخ گفت: در صورتى با پیشنهاد تو موافقت مى‎كنم كه سه هزار درهم و یك غلام مهریه‎ام قرار دهى، مشروط بر آن كه علىّ ابن ابى طالب را نیز به قتل برسانى .

عبدالرّحمن براى امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را مى‎پذیرم؛ لیكن مرا از قتل علىّ معاف دار.

قطّام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهمتر است؛ و اگر مى‎خواهى به كام و عشق خود برسى، بایستى حتما انجام پذیرد.

عبدالرّحمن وقتى چنین شنید، گفت: من به كوفه نیامده‎ام، مگر به همین منظور. (1)

پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شكلى آرایش و زینت مى‎كرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوه‎گرى مى‎پرداخت تا آن كه او را بیش از پیش دلباخته خود نماید.

و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعله‎ور گشته و فزونى یافت؛ و نیز زمان موعود با هم‎پیمانانش فرا رسید، آن ملعون شمشیرى مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد كوفه وارد گشت .

و هنگامى كه نماز صبح به امامت حضرت على(علیه‎السلام) شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامى كه سر از سجده برمى‎داشت ناگهان عبدالرّحمن فریادى كشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت.

در همین لحظه امام اظهار داشت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ قسم به پروردگار كعبه، رستگار و سعادتمند شدم.(2)

بعد از آن، حضرت را با فرق شكافته و بدن خونین به منزل آوردند؛ و پزشكان بسیارى جهت معالجه آن حضرت آمدند، یكى از آنان پزشكى بود به نام اثیر بن عمرو سكونى، كه بر بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید.

اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با حالتى نگران چشم به پزشك دوخته كه چه مى‎گوید؛ و نتیجه چه خواهد شد.

پس از آن كه پزشك نگاهى به جراحت آن حضرت كرد، گفت: گوسفندى را ذبح نمایید و سفیدى جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید.

وقتى آن را آوردند، پزشك رگ میان سفیدى را بیرون آورد و میان شكاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظه‎اى درنگ نمود، در حالتى كه تمامى افراد در انتظار نتیجه، لحظه شمارى مى‎كردند.

سپس شكاف سر را باز كرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهى به آن، خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت: اى امیرالمؤمنین! اگر وصیّتى دارى بفرما، چون متاسفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت كرده؛ و راهى براى معالجه آن نیست.(3)

لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه‎السلام) فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم آنچه را كه صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام مى‎دهم .

و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعى كنید به او سخت نگیرید و در قصاص تجاوز نكنید، چون او یك ضربت شمشیر زده است شما هم حق ندارید بیش از یك ضربت به او بزنید. (4)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- داستان بسیار مفصّل است ، مشروح آن را از كتب مربوطه بهره مند شوید.

2- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 531.

3- حضرت چند نوع وصیّت نمود كه هر یك در جهت‎هاى مختلف بسیار مهم مى‎باشد، علاقه‎مندان مى‎توانند به كُتب مربوطه مراجعه نمایند.

4- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 532.

 

برگرفته از کتاب چهل داستان و چهل حدیث، از امیرالمؤمنین على(علیه‎السلام)، عبدالله صالحى .

 تبیان

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 7:59  توسط سید محمد امین  |